ورزش ازمصدروزیدن به مغنای انحام دادن کاری برای عادت کردن است ریشه ی آن درزبان پهلوی ورزیتن است درروزگارکهن انسان ازآغازآفرینش به ورزش نیازداشت بزرکترین ورزش آن هارقابت باگاوهای وحشی بودازنظرایرانیان باستان برای سلامت عقل وبدن حتی ازوسایل نیز
این کتاب اثرداستایوسکی ترجمه کاظم انصاری نشهرمشهدخرد1386 224صفحه باموضوع نگون بختی تیره بختان داستان های روسی قرن 19م است داستایوسکی نویسنده ی بزرگ روسی است این نویسنده درآثارخودبدبختی ها ومشقات بی پایان مردم رنجدیده وآزرده رابیان می کندن
آقاجان بایادتونشسته ام درراهی که عبورمی کنی می خواهم درآخرین غروبزندگی برجای پای تونمازبگذارم ای غریبه همیشه آشنای من مهدی جان بازگرددیگرجایی نمانده جوانیمان رفت ونیامدی ...الوعده الوفا می رسدازراه مردی ازدیارآشنایی برزبانش مهربانی درنگاهش روشنایی روشنایی می دهدخورشیدرابرق نگاهش می گزاردآسمان هرروزپ...
این کتاب توسط محمدرضاحکیمی باهدف تبیین ابعادمهدویت تالیف شده است ازجمله مباحثی که دراین کتاب مطرح شده است مساله تولدامام زمان عج ...شرایط دوران ولادت وکسانی که موفق به دیدارآن حضرت درروزهای نخستین شدند....
شبیخون زدن رستم به ایوان افراسیاب ای فرزند!رستم راباباروبنه به اشکش سپردتااوراهرچه زودتردرمرزایران به مرزبانان ایرانی برساندوخودشب هنگام زمانی که همه درخواب بودندباهفت دلاوردیگربه کاخ وایوان افراسیاب حمله بردرست همچون شیرژیان دست زدوقفل وبست دررابایک فشارازهم گسست درکه بازشدبرق شمشیریلان درتاریکی شب...
ماه رمضان ماه بندگی سازندگی وارستگی ومعراج انسانی است معرفی کتاب ره توشه ماه رمضان : نوشته :عباس عزیزی خداوندرروزه راکه ازواجبات است دراین ماه واجب کرده است دعاهایی که باعث آرامش دل وتقرب به ذات احدیت می شود این اثردرچهارده فصل به بیان نکاتی درباره رمضان ودعاهای مربوط پرداخته است
دل من غصه نخور فاصله هاتموم میشه یه روزی قسمت ما دیدن /اقامیشهآقاجون/دلم میخواد پربکشه سوی شما بیادودست بزنه به اون ضریح باصفا میدونم هدیه من یک دل درب وداغونه آقاجون توپی نزن قلبی که خیلی حیرونه آرزوش اومدن به حریم باصفاس دیدن کبوترا
معروف واسماعیل دوستش باهم بودندداشتندازچاه آب درمی اوردندمعروف به اسماعیل که پیربود گفت:بگذارکمکت کنم اسماعیل گفت نه فقط قولی به من دادی که قصه مسلمان شدنت رابگویی معروف جریان راگفت:که درمکتب مسیحیان بودیم معلم اخمووبدخلقی داشتیم گفت بعدازخداچه کسی میپرستی چیزی نگفتم اطرافیان داشتنداصرارامیکردندکه ب...