شبیخون زدن رستم به ایوان افراسیاب
ای فرزند!رستم راباباروبنه به اشکش سپردتااوراهرچه زودتردرمرزایران به مرزبانان ایرانی برساندوخودشب هنگام زمانی که همه درخواب بودندباهفت دلاوردیگربه کاخ وایوان افراسیاب حمله بردرست همچون شیرژیان دست زدوقفل وبست دررابایک فشارازهم گسست درکه بازشدبرق شمشیریلان درتاریکی شب درخشیدازآن سوآوای بگیروببندفراوان بلندشدهرکس که نزدیک میشدسرازتنش جدامی کردندوبه خاک می افتاد رستم دردهلیزآوازداد
ای تورانی خواب خوشت ناخوش بادکه تودرگاه می خوابی وبیژن درچاه برخیزکه بندوزندانت د راشکستم ودامادت بیژن رارهاکردم رزم وخونخواهی سیاوش بس نبودکه کین خواهی بیژن رابرآن افزودی بیژن نیزخروشیدای بدگوهرخرفت.....
کتابخانه امید ده جلیل...
ما را در سایت کتابخانه امید ده جلیل دنبال میکنید
برچسب: مناسبت,گرامیداشت,فردوسی,خلاصه,داستان,رستم,وافراسیاب, نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:03