
مستی دیدم که درمیان وحل می رفت افتان وخیزان به اوگفت ثابت قدم داراین مسکین تانیفتی .گفت توقدن ثابت کرده ای بااین همه دعوی ؟من اگربیفتم مستی باشم به گل آلوده برخیزم وبشویم این سهل باشد.اماازافتادن خود بترس...این سخن عظیم درمن اثرکرد... وکودکی وقتی چراغی می بردگفتم ازکجاآورده ای این روشنایی بادی درچراغ دمیدوگفت بگوتابه کجارفت این روشنایی ؟تابگویم که ازکجاآورده ام....
ادامه مطلب